تبليغاتX

 Anti Proxy

 Anti Proxy

دانلود بازار........
دانلود بازی برنامه موبایل و .......

behrad_aa_64@yahoo.com

 

ادامه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:34  توسط علی | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:24  توسط علی | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:21  توسط علی | 
سلام به همه بچه ها

من دوباره اومدم

ایشالا از چند روز دیگه دوباره شوروع میکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:16  توسط علی | 
ta etelaee sanavi tatile
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:54  توسط علی | 

Jessica Alba

behrad_aa_64@yahoo.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:51  توسط علی | 
با اینکه مهنازافشار  به عنوان ستاره سینمای تجاری ایران شناخته می شود، اما گزیده کاری او در سال ۸۶ و پاسخ اش به «دعوت» ابراهیم حاتمی کیا نشان از علاقه به تغییر جایگاه او از ستاره صرف بودن به بازیگری تجربه گرا است.
افشار در این سال ها پول سازترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و حضورش در فیلم ها، تا حدودی گیشه را گارانتی کرده است. او در چند سال اخیر در کنار حضور در فیلم های تجاری، منتظر تجربه فیلم ها و نقش های متفاوت نیز بوده است و بازی در فیلم هایی مانند سالاد فصل (فریدون جیرانی)، کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی) یا چه کسی امیر را کشت (مهدی کرم پور) نشان از علاقه افشار به نوعی دیگر از سینما نیز دارد. «انعکاس» ساخته رضا کریمی بیستمین فیلم سینمایی کارنامه هنری مهناز افشار است. با اینکه این فیلم هم در زمره آثار بدنه سینمای ایران طبقه بندی می شود، اما اثری خوش ساخت و حرفه یی است که یک مهناز افشار متفاوت دارد. نقش افشار و حتی گریمش در «انعکاس» به هیچ کدام از فیلم های قبلی او شباهتی ندارد. بهتر است فیلم را اول ببینید تا قضاوت راحت تر شود.
● چرا امسال برعکس سال گذشته اینقدر کم کار بودید؟
بعد از فیلم «تسویه حساب» خانم میلانی، با خودم گفتم مهناز افشار، دیگر بس است. دیگر داری خیلی شلوغ می کنی. قبل از آن هم « محاکمه» و « رئیس» را کار کرده بودم. اتفاقاً در این دوره فیلمنامه هایی هم که می خواندم بعضی هایشان بد نبود اما تصمیم گرفتم کار نکنم تا اینکه فیلمنامه «انعکاس » به دستم رسید و بازی در آن را قبول کردم.
● آن موقع هم می خواستید بروید سر کار «کلاغ پر» و کمی طول کشید تا جواب نهایی را بدهید…
بله. همان اول که این فیلمنامه را خواندم داستانش جذبم کرد. احساس کردم سوژه خاص و بکری است که تا به حال در سینما نداشته ایم. اما به نظرم هنوز نپخته می آمد. البته دوستان هم لطف کردند، نشستند بازنویسی کردند و سرانجام به نتیجه رسیدیم که کار کنیم.
● نقش تان در بازنویسی تغییر کر د؟
نه، پایه داستان که تغییر نکرد و همان متفاوت بودن و خاص بودن سوژه را داشت. اما خب یکسری گره ها و منطق هایی که لازم بود در طول قصه باشد، گنجانده شد.
● کاراکتر نسیم به نظرتان چه ویژگی یی داشت ؟
فکر می کنم اولین قصه یی بود که من خواندم و دیدم که کلیت کار روی دوش کاراکتر زن فیلم است و بسیار جای کار دارد. امیدوارم از پس اش برآمده باشم. به هر حال قصه، انتخاب بازیگر، دفتری که قرار بود با آن کار کنیم و کارگردان فیلم همه برایم مهم بود و همه این عوامل دست به دست هم دادند که در این فیلم همکاری داشته باشم.
● درباره ویژگی خود کاراکتر نسیم نگفتید. . .
خیلی خاص بود. من در بیشتر کاراکترهایم یک دختر شوخ و اصولاً کاراکترم برون گرا است. اما نسیم خیلی درون گرا بود و بازی زیرپوستی داشت. حتی در فیلم کلام زیادی از طرف نسیم گفته نمی شود و بیشتر بازی اش در سکوت و اضطراب است. کلاً درون گرا بودن این کاراکتر خیلی من را جذب کرد.
● معصومیت کاراکتر هم خیلی خوب درآمده چون در آغاز فیلم هنوز تماشاگر نمی داند که نسیم خیانت کرده یا نه و این حس معصومیت همراه با شیطنت و دلشوره باید به تماشاگر همزمان منتقل شود.
دقیقاً. اصلاً دووجهی بودن این شخصیت جالب است. من همیشه معتقدم یک کار خاکستری بودنش مهم است نه اینکه مطلق سیاه یا سفید. این خاکستری بودن کمک می کند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. این ویژگی هم در کاراکتر نسیم و هم در کلیت داستان وجود داشت.
● گریم چقدر به نوع بازی شما کمک کرده بود؟ چون گریم تان خیلی متفاوت با گذشته است.
بسیار زیاد. من جزء بازیگرانی هستم که گریم و لباس روی بازی و حس درونی ام تاثیر می گذارد و خیلی خوشحالم که در دو فیلمی که کاراکتر خاص داشتم آقای مهرداد میرکیانی طراح گریم بود؛ یکی «سالاد فصل» و یکی هم این فیلم.
● با بقیه بازیگران چقدر راحت بودید؟ ظاهراً تا به حال با آنها کار نکرده بودید؟
خیر، تا به حال با این دو عزیز کار نکرده بودم. آقای کامبیز دیرباز بسیار پرانرژی و باانگیزه بودند. آقای گودرزی را هم که قبلاً تعدادی از کارهایشان را از تلویزیون و سینما دیده بودم، بسیار خوب ظاهر شدند. من هم خدا را شکر آدمی هستم که با کسی زیاد مشکل پیدا نمی کنم. همیشه سعی می کنم با بازیگر مقابل بده بستان کاری داشته باشم.
● فیلمنامه اولیه به نظر شما چه نقایصی داشت ؟
من اصولاً آدم رکی هستم و همه این را می دانند. به خاطر اینکه وقتی آدم رک باشد آدم ها تکلیف شان مشخص است. روزی که نسخه اولیه فیلمنامه را خواندم به نظرم اشکالاتی داشت. بعد جلسه یی با آقای حاجی میری و آقای دکتر کریمی (نویسنده فیلمنامه)، خانم موگویی، آقای دیرباز، آقای گودرزی و بقیه دوستان داشتیم، من نگرانی هایم را گفتم. من بیشتر نگرانی ام درباره آقای حاجی میری بود چون از قبل با آقای کریمی صحبت کرده بودیم و تکلیف روشن بود. وقتی با ایشان سر میز مذاکره نشستیم، دیدم که هدف شان این است که یک فیلم با دیدگاه منطقی و درست تولید کنند. سوژه فیلم جای تولید یک فیلم سوء استفاده گرا را داشت که خوشبختانه اینگونه نشد. آقای حاجی میری خیلی منعطف بودند و در طول کار هم به هر حال یکسری نظریات از طرف ایشان می آمد. حتی یک بار به ایشان اعتراض کردم که چرا حضور فیزیکی ندارید و اگر داشتید شاید انتقال ها راحت تر انجام می شد که خب ایشان گرفتار بودند و به هر دلیلی نمی توانستند بیایند. البته ایشان بعدها جوابی منطقی دادند و گفتند من اگر خودم کارگردان نبودم حتماً می آمدم. ایشان با دید کارگردانی شان ممکن بود ایراداتی به نحوه ساخت فیلم بگیرند و حرف شان منطقی بود چون این فیلم را قرار بود آقای کریمی بسازند. اما باز هم به عنوان بازیگر دوست داشتم آقای حاجی میری حضور فیزیکی می داشتند که چه بسا در نتیجه کار تاثیر بهتری می گذاشت.
● به نظر شما نقش نسیم در قصه اول چه چیزهایی کم داشت ؟
کمی خام بود که بعد پخته شد یعنی فهمیدیم نسیم چه پیش زمینه یی دارد. در مجموع شناسنامه نسیم مشخص شد. شناسنامه داشتن کاراکترها خیلی مهم است چون بازیگر آن می تواند راحت تر ایفای نقش کند. البته آن زمان فکر می کردم یکسری سکانس ها هم اضافی است ولی الان متوجه می شوم که چون قصه خیلی لب مرز حرکت می کند، وجود چنین سکانس هایی لازم است.
● برای درآوردن نقش چقدر آزادی عمل داشتید؟
برای اولین بار در این پروژه آزادی عملم کمتر بود. آن لحظه برایم سخت بود. وقتی با آقای کریمی صحبت می کردیم و نظرهای آقای حاجی میری هم به ما می رسید فکر می کردم چرا برای ایفای نقش آزاد نیستم. ولی الان که اینجا نشسته ام و صحبت می کنم فکر می کنم به خاطر متفاوت بودن قصه و لب مرز بودنش لازم بود کمی محتاط عمل کنیم.
● در پروژه های دیگر آزادی عمل بیشتری بهتان می دادند؟ مثلاً سر کار آقای کیمیایی ؟
البته. اصولاً کارگردان ها به بازیگر آزادی می دهند تا بازیگر از خلاقیتش هم استفاده کند. چون اگر بخواهی سفت بگیری اصلاً فیلم درنمی آید. چون به هر حال من به عنوان یک بازیگر ایده و نظر و فکر دارم و می روم می نشینم روی نقش کار می کنم. برایش شناسنامه درمی آورم و با آن همذات پنداری می کنم. من با آقای کیمیایی هم که کار کردم بسیار ایشان انعطاف داشتند و صحبت ها را قبول می کردند. الان هم که سر کار آقای حاتمی کیا هستم بسیار ایشان منعطف هستند و خیلی خوب حرف ها را گوش می دهند. تا الان که مشکلی نداشتم.
● یک ویژگی کار حاتمی کیا دورخوانی های قبل از کار است. چقدر به شما کمک می کند؟
بله. خیلی متفاوت است. ما دورخوانی فراوانی داریم. سر صحنه هم که می رویم اول تمرین می کنیم و همه چیز مشخص می شود و بعد فیلمبرداری آغاز می شود. این خواست خود ایشان است و به من مهناز افشار هم بسیار کمک می کند.
● «انعکاس» چه جایگاهی در کارنامه بازیگری شما دارد ؟ فکر می کنم بیستمین فیلم تان باشد.
بله. فکر می کنم کم کار نکرده ام. من دوازده، سیزده سال است که دارم در سینما کار می کنم. هیچ توقعی هم ندارم و در سینما سقفی نمی بینم. بدون هیچ ادا و غروری کار می کنم و سعی می کنم اطلاعات و دانشم را بیشتر کنم. ورزش می کنم، کتاب می خوانم و فیلم می ببینم. انتقادها را هم می پذیرم و نظرها را می شنوم. درباره «انعکاس» هم فکر می کنم نتیجه کار را مردم باید مشخص کنند. ما بازتابش را از مردم و منتقدانی که بدون غرض ورزی نظر می دهند باید بگیریم و آن وقت خواهیم فهمید که «انعکاس» چطور فیلمی است.
● اولین کارتان سریال «گمشده» بود که ظاهراً الان هم دارد دوباره پخش می شود؟
بله. مجموعه «گمشده» بود که البته الان پخش اش تمام شده.
● دهه ۷۰ دهه شروع کار و تثبیت شما بود با فیلم های «نگین»، «شور عشق» و «شیرهای جوان». در اوایل دهه ۸۰ به عنوان ستاره کاملاً جا افتادید و فیلم هایتان تا سال ۸۵ فروش خوبی کرد. فکر می کنم از سال ۸۶ کم کم دارید به سمت تجربه های متفاوت پیش می روید.
بعضی ها به من می گویند بازیگر تجاری ، اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که یک بازیگر فیلمی ارزشمند در کارنامه اش داشته باشد که باعث رونق سینمای ایران هم بشود. این یک حسن است و کسی نمی تواند ایراد بگیرد چون اگر سینما رونق نداشته باشد کسی فیلم نمی بیند تا بعدش فیلم های ارزشمند هم تولید شود. ولی این را قبول دارم که من بازیگر، اگر فیلم پرفروشی دارم باید حتماً فیلم باارزشی هم باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. خب به هر دلیلی آدم اشتباه هم می کند. اوایل کار هم ممکن است یکسری فیلم ها در کارنامه ام باشد که به دلیل کم تجربگی و اینکه می خواستم وارد سینما بشوم و تجربه کسب کنم بازی کرده ام. من در دبیرستان علوم تجربی خوانده ام و بعد ادامه تحصیل دادم و تدوین خواندم. یعنی الکی وارد سینما نشدم. با یک دیدگاه وارد شدم. بعد هم کلاس های بیان آقای سمندریان را رفتم. کتاب خواندم و فیلم دیدم و تمرین کردم. به هر حال هر فیلمی تجربه یی بود برای فیلم بعدی. ممکن است فیلم هایی در کارنامه من باشد که من از نتیجه اش اطلاع نداشتم و خوب درنیامده باشد آن هم به هزار دلیل. الان که فکر می کنم، می بینم هر انتخابی که کرده ام آن لحظه دلیلی برای خودش داشته و دوست داشته ام. تمام فیلم هایی که در کارنامه ام هست به خاطر وقت و انرژی که برایش گذاشتم برای من قابل احترام است چه بسا که ممکن است بعضی هایشان هم نتیجه خوبی نداشته باشند.
● از جایگاهتان در سینما راضی هستید؟
الان که از جایگاه خودم راضی نیستم. نه شعار است و نه ادا و اصول. ضمناً نمی دانم چرا یک عده با من مشکل دارند و دوست ندارند مهناز افشار ترقی کند…
● چه کسانی؟ از بین سینماگران یا مردم ؟
مردم که نه. بالاخره هر کسی را عده یی دوست دارند و عده یی نه. در خود سینما منظورم است. من فکر می کنم کارهای متفاوتی کرده ام. اگر «شور عشق» را بازی کردم یا «خاکستری» و «نگین»، همزمان «کارگران مشغول کارند » را هم دارم یا فیلم هایی مانند «چه کسی امیر را کشت ؟»، «آتش بس» یا «سالاد فصل». وقتی نگاه می کنم، می بینم که بیشتر کاراکترهایی که کار کرده ام متفاوت هستند و هیچ کدام یک مدل نیست. برخی کم لطفی ها آدم را سرد می کند. البته شاید هم تقصیر خودم باشد. ممکن است روند کاری ام را درست انجام نداده باشم. یک کار خوب انجام داده ام و بعدش یک کار ضعیف کرده ام و آدم ها مانده اند که بالاخره مهناز افشار تکلیفش چیست؟ می خواهد فیلم خوب بازی کند یا نه ؟ می توانم بگویم که خودم هم تقصیر داشته ام. اما به هر حال از انتخاب کارهایم خیلی ناراضی نیستم برای اینکه سعی کردم کاراکترهای متفاوتی را تجربه کنم و امیدوارم بتوانم کارهای بهتری انجام دهم.
● فکر می کنید چرا سایه «شور عشق» هنوز بالای سرتان هست و از بین نمی رود؟
علت دارد. برای اینکه «شور عشق» فیلمی بود که برای بار اول در سینمای ایران درباره یک دختر و پسر جوان ساخته شد و برای خیلی ها بت شد. این مضمون در آن زمان خیلی مهم بود اما شاید اگر الان ساخته شود، دیگر استقبالی از آن صورت نگیرد. این فیلم چون سکوی پرتابی برای من و آقای رادان بود خیلی ها ما را هنوز هم به این دو فیلم وصل می کنند. به نظر من در هر صنفی، هر کس یک استارت و یک سکوی پرتاب دارد و البته این نقطه استارت همیشه در پرونده اش هست. حالا یا می تواند خیلی قوی باشد یا خیلی ضعیف. به هر حال آدم ها بک گراندشان را نمی توانند پاک کنند. من هم خوشحالم که بک گراند بدی ندارم. «شور عشق» هم خیلی فیلم بدی نبوده. . .
● البته تنها زرشک سینمای ایران هم نصیب این فیلم شد…
بله و اتفاقاً من خیلی از این بابت خوشحالم. به نظرم فیلم دیده شد. چرا مراسم اعطای زرشک زرین فقط یک سال انجام شد و فقط هم به «شور عشق» داده شد و تمام؟
● سکوی پرتاب شما و بهرام رادان با هم بود. بهرام رادان عامدانه رفت به سمت تجربه گرایی و این باعث شد کارنامه قابل اعتنایی داشته باشد و دو سیمرغ هم بگیرد. اما با این وجود او دیگر جایگاه یک استار را در سینمای ایران ندارد. اما شما انتخاب هایتان طوری بوده یا پیشامد این بوده که جایگاهتان را به عنوان استار تثبیت کرده اید. فکر می کنید این عامدانه بوده یا اینکه شرایط شما را پیش برده؟
نمی دانم این حرفی که می زنم در این زمانه درست است یا نه. ممکن است به نظر عده یی خنده دار بیاید. اما من به شدت به سرنوشت اعتقاد دارم. البته در کنارش تلاش و تفکر و بینش درست را در نظر دارم. به هر حال درباره هر فیلمی فکر می کردم و تصمیم می گرفتم و انتخاب می کردم اما معتقدم که سرنوشت من این طور رقم خورده و دارم در مسیری هدایت شده در کائنات حرکت می کنم. خداوند من را در این مسیر گذاشته و بعد هم به مهناز افشار گفته که خب حالا خودت چقدر توان و دانش داری ؟
● خودتان کدام را بیشتر می پسندید؛ جایگاه یک استار یا یک بازیگر تجربه گرا با نقش های متفاوت؟
من هردویش را در کنار هم می پسندم.
● این ممکن هست ؟
بله. نمی خواهم بگویم این اتفاق برای من افتاده اما می خواهم بگویم سعی کردم فیلم هایی را بازی کنم که مردم دوست داشته باشند و از آن استقبال کنند و در عین حال آدم های اهل فکر بدون غرض ورزی از آن تعریف کنند. برای من ارزشمند است که یک کارگردان یا نویسنده یا خبرنگار و آدم هایی که اهل فکر هستند بگویند خانم افشار فلان کارتان چقدر خوب بود. پس یعنی من آن مسیر را هم تجربه کرده ام.
● فکر می کنید مهناز افشار وقتی می رود در فیلم هایی مثل «چه کسی امیر را کشت» یا «کارگران مشغول کارند» بازی می کند، به خاطر قابلیت های بازیگری اش است یا به خاطر استار بودن او را انتخاب می کنند تا فیلم بیشتر دیده شود؟
در مورد فیلم «کارگران مشغول کارند» آقای مانی حقیقی به من گفتند وقتی بازی من در «سالاد فصل» را دیدند، خوش شان آمد و خواستند من در فیلم شان حضور داشته باشم. در مورد «سالاد فصل» هم من قبلش فیلم خیلی شاخصی نداشتم و اگر توجه خاص آقای جیرانی و حتی اصرارهای آقای شریفی نیا نبود این اتفاق نمی افتاد. جا دارد که از هر دویشان تشکر کنم.
● در این چند سال دو، سه نقش دو بازی کردید که خوب اما خطرناک بود…
بله بسیار خطرناک بود و می توانست من را کاملاً به گوشه یی پرتاب کند. اما خوشبختانه نتیجه این کارها خوب از آب درآمد.
● چطور شد که برای «سالاد فصل» انتخاب شدید؟
در فیلم «خاکستری» آقای جیرانی را در اتاق تدوین می دیدم. همیشه سبک آقای جیرانی را دوست داشتم و البته الان هم دوست دارم. گفتم بالاخره اتفاق به وقتش خواهد افتاد. گذشت و آقای شریفی نیا گفتند آقای جیرانی می خواهند فیلم بسازند و من رفتم و قسمت شد که بازی کنم. وقتی فیلم تمام شد آقای جیرانی گفتند خیلی خوب بودی و شاید من باید این نقش را گسترش می دادم.
● بازی در «چه کسی امیر را کشت» چگونه پیش آمد؟
یادم است که از طرف آقای کرم پور فیلمنامه یی به من رسید که بخوانم. دیدم خیلی کار نویی است، عوامل و بازیگران خیلی خوبی هم دارد. البته برای بازی در این فیلم واقعاً خیلی ترس داشتم چون فکر می کردم مهناز افشار میان این همه بازیگر پیشکسوت و بزرگ چه می خواهد بکند؟ ولی بعد دیدم چه محک خوبی است. آدم به خودش می گوید سعی کن کم نیاری و خیلی خوب باشی. هیچ وقت لطف آقای شکیبایی را یادم نمی رود که من را دیدند و گفتند وقتی سالاد فصل را دیدم، متوجه شدم از نوک پا تا نوک موهایت بازی می کنی. اصلاً باور نمی کردم آقای شکیبایی این حرف را به من بزند. چقدر خالص و چقدر بی عقده و بزرگوار. این حرف را حتی اگر ایشان فقط برای خوشحال کردن من گفته باشد به من انرژی می دهد و برای من خیلی ارزشمند است. یکسری دوستان در سینما به من کم لطفی کردند اما خدا را شکر دوستانی هم داشتم که به من کمک کردند در سینما بمانم. فیلمنامه «چه کسی امیر را کشت؟» را که خواندم، آقای شکیبایی هم آنجا بودند و دوست داشتم باز هم با ایشان کار کنم. البته با هم بازی نداشتیم ولی نقش عجیب و متفاوتی بود. من همیشه دوست دارم نقش های متفاوت و عجیب و غریب بازی کنم. مثلاً آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژپشت نتردام را بازی کنم.
● خب اینکه هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود…
عیب ندارد. نقش زنش را که می توانم بازی کنم، (می خندد) متاسفانه در سینمای ایران یا باید نقش دیوانه یا معتاد را بازی کنی تا دیده شوی. هیچ وقت نقش های رئال دیده نمی شوند، در صورتی که در سینمای جهان نقش های رئال جایگاه ویژه یی دارند.
● خیلی از بازیگران به خصوص خانم ها به سمت تجربه های دیگری در سینما مانند کارگردانی رفته اند. شما چنین قصدی ندارید؟
فعلاً قصد کارگردان شدن ندارم. ورود به هر رشته یی تخصص و تجربه می خواهد اما چون قبل از بازیگری تدوین خوانده ام و کارهای فنی را هم دوست دارم، شاید یک روز با اجازه استادان به سمت فیلمبرداری بروم یا با اجازه تهیه کنندگان، تهیه کننده شوم. البته یک قصه کوتاه هم دارم که بدم نمی آید آن را بسازم. این قصه از باورهای خودم ناشی شده و شاید محک خوبی برایم باشد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:28  توسط علی | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:25  توسط علی | 

 


   


    گلزار: متولد اول فروردين ‌هستم، ليسانس مكانيك دارم و فرزند سوم خانواده مي‌باشم، يك برادر و يك خواهر بزرگ‌تر و يك برادر كوچكتر از خود دارم. از كودكي به فكر درس و مشق بودم و در كنار آن موسيقي و البته ورزش به ويژه شنا و اسكي. در دهه شصت پدرم در مقطعي سرپرست باشگاه پاس بود و به همين خاطر، من هم با او به تمرينات تيم پاس مي‌رفتم كه در گفتگوهاي قبلي به طور كامل در رابطه با خاطرات آن زمان برايتان گفتم... از دوران كودكي سعي‌ كردم، اسكي را به شكل حرفه‌اي ادامه بدهم و در كنار آن به واليبال هم بپردازم كه هر دويشان ميسر شد، ضمن اين‌كه بگويم در محله انديشه تهران حوالي خيابان شريعتي بزرگ شدم.
    
     در كودكي عاشق سينما بودي؟
    گلزار: نه، آن زمان مشغوليت ذهني من تنها درس بود و ورزش مي‌كردم. يعني وضعيت خانوادگي‌مان اين طور اقتضا مي‌كرد، از آن دست بچه‌هايي بودم كه درس و مشق در اولويت بود، از طرفي پدرم علاقه داشت كه در رشته تحصيلي خودش مكانيك، تحصيلاتم را ادامه بدهم، اما من عاشق دندانپزشكي بودم. در مدرسه جزو بچه‌هاي درسخوان بودم، پيش از ديپلم، چند بار در كنكور شركت كردم و در دو رشته مترجمي زبان و مهندسي مكانيك شاخه سيالات قبول شدم، آن زمان رشته رياضي مي‌خواندم، اما سال آخر دبيرستان تغيير رشته دادم و به رشته تجربي رفتم تا در كنكور تجربي شركت كنم و بتوانم در دندانپزشكي قبول شوم، ولي آن سال مصادف شد با تغيير ساختار آموزشي و ضرايب خاصي كه در نظر گرفتند، به همين خاطر نتوانستم در رشته دندانپزشكي قبول شوم، به ناچار برگشتم به سراغ مهندسي مكانيك كه يك سال قبل از ديپلم قبول شده بودم، يعني همان رشته‌اي كه پدرم دوست داشت من در آن ادامه تحصيل بدهم. در رابطه با پرسش شما هم بايد بگويم، بله، سينما را دنبال مي‌كردم، اما فكر نمي‌كردم روزي به اين دنيا كشيده شوم، در آن زمان از بازي خسرو شكيبايي بسيار خوشم مي‌آمد، كم و بيش هم به سينما مي‌رفتم، اما نگاهم به آن نگاهي جدي نبود.

 


    
     و درعين حال به موسيقي علاقه داشتي؟

    گلزار: بله، ابتدا پيانو مي‌نواختم، پيانو را به شكل حرفه‌اي ادامه دادم و در كنار آن گيتارمي‌نواختم و در چند سال اخير هم كه نواختن پركاشن را آغاز كردم و زمان زيادي را براي تمرين اختصاص دادم. البته اگر به ياد داشته باشيد گاهي اوقات در كنسرت‌هاي گروه آريان، پركاشن هم مي‌‌نواختم اما بايد بگويم علاقه من به موسيقي از جايي آغاز شد كه به دنبال آرامش بودم، موسيقي به من آرامش لذت‌بخشي مي‌دهد و تاثير عجيبي بر روحيه من مي‌گذارد. سال‌هاست كه اين حس را با خودم دارم.
    
     ابتدا آريان، سپس وقفه و حالا دوباره گروه داركوب؟ چه اتفاقي افتاد كه اين وقفه پيش آمد؟
    گلزار: آريان كاري مشترك بود بين چند دوست كه گروه را پايه‌ريزي كردند و من هم جزوي از آن بودم، آريان در زماني تاسيس شد كه نياز موسيقي پاپ بود، به واقع آريان به مانند يك كودك بود كه من هم سهمي در رشد و پرورش آن داشتم. پيش از اين كه آلبوم اولمان به نام «گل آفتابگردون» روانه بازار شود، چندين كنسرت در كيش و قشم برگزار كرديم، استقبال از آن غيرمنتظره بود، خودمان هم باور نمي‌كرديم. استقبال چندين هزار نفره از آن... به عبارتي آريان دوران خوبي در زندگي هنري من بود، دوراني كه به همراه ديگر اعضاي گروه، روزهاي خوبي را پشت سر گذاشتيم اما بعد سينما وارد زندگي‌‌ام شد و فصل جديدي را در زندگي‌ هنري‌ام رقم زد. ورود من به سينما هم، همان طور كه بارها گفتم از يك ملاقات آغاز شد، در ايام عيد در سواحل خزر در رستوراني ايرج قادري را ديدم، اگر اشتباه نكنم عيد سال 79 بود، او را براي كنسرت آريان در 15 فروردين در تهران دعوت كردم.


    آن زمان برنامه‌اي براي بازيگري نداشتم و خود سينما هم جزو اولويت‌هاي من نبود. قادري همان جا به من پيشنهاد بازيگري داد، پيشنهادش براي من بسيار غيرمنتظره بود، به او گفتم كه با اين مقوله آشنا نيستم و من در موسيقي حرفه‌اي‌ايم، از او فرصت خواستم، با اين حال در كنسرت تهران به او پاسخ مثبت دادم، حالا كه به آن روزها فكر مي‌كنم، متوجه مي‌شوم كه اين خواست خدا بود كه آن روز اتفاقي قادري را ببينم و فصل جديدي در زندگي‌ام رقم بخورد، پس از بازي در سام و نرگس، فكر و ذكرم سينما شد و علاقه‌اي دو چندان به آن پيدا كردم، سعي كردم مطالعه‌ام را بيشتر كنم از طرفي كار موسيقي به شكل حرفه‌اي احتياج به وقت و انرژي زيادي دارد، آن زمان به همراه «آريان»، كنسرت‌هاي زيادي برگزار مي‌كرديم و به همين خاطر نياز به تمرين زيادي داشت، همچنين ضبط ترانه‌هاي جديد و برنامه‌هاي مختلف نياز به اين داشت كه تمام وقت و نيرويم را صرف موسيقي كنم... ولي سينما وقت بيشتري از من مي‌گرفت، ناگزير بودم از اين دو، يكي را انتخاب كنم، مدتي هر دو را دنبال كردم، اما احساس كردم كه انرژي‌ام تحليل مي‌رود، اين شد با وجود علاقه‌اي كه به موسيقي داشتم، اما به خاطر سينما، با گروهي كه به آن علاقه زيادي داشتم و خودم در بزرگ شدن آن نقش داشتم، خداحافظي كنم و در نهايت تصميم گرفتم به سينما بپردازم... پس از 6 سال كه از آريان كنار كشيدم، دوباره متوجه شدم كه علاقه دوران كودكي‌ام به سراغم آمده و تشنه آن شدم، يعني «موسيقي»... به اين خاطر تصميم گرفتم كه به همراه تني چند از دوستان، يك گروه موسيقي تشكيل دهم، اما دلم مي‌خواست كار جديدي ارائه بدهم، يك كار تازه در موسيقي و اين شد كه به همراه همايون نصيري يكي از دوستانم به فكر تاسيس گروه «داركوب» افتاديم، گروهي كه تمامي اعضاي آن پركاشن مي‌نوازند. يك موسيقي تلفيقي از موسيقي آفريقايي و موسيقي جنوب ايران، كه اولين كنسرتمان هم در دبي برگزار شد و جمعيتي سه هزار نفري به سالن آمد كه باعث خوشحالي‌مان شد كه در شماره گذشته حميد عسگري برايتان از آن كنسرت گفت و شما هم نوشتيد.
    
     و كنسرت تهران چه شد؟ حتي بليط هم فروختيد؟
    گلزار: براي كنسرت مجوز دريافت كرديم، قرار بود كنسرت را درسالن انديشه حوزه هنري اجرا كنيم، نزديك به هفت هزار بليط هم براي چند شب فروخته شد، اما در آخرين لحظات به ما گفتند برگزار نخواهد شد، سپس تصميم گرفتيم كه در سالن وزارت كشور برگزار كنيم، اما براي روزهايي كه مي‌خواستيم كنسرت را اجرا كنيم، سالن اجاره داده شده بود... ولي در اولين فرصت اين كنسرت را در تهران برگزار خواهيم كرد.

 


    
     بيشتر تهيه‌كننده‌ها يقين دارند كه گلزار تماشاگران را به سالن‌هاي سينما مي‌كشاند، نظر خودت غير از اين است؟
    گلزار: به هرحال تهيه‌كننده‌اي نيست كه دوست نداشته باشد، تماشاگران را به سالن سينما بكشاند، اما من فكر نمي‌كنم اگر چنين مسئله اي، البته با يك رويكرد مثبت اتفاق بيفتد، اشكالي داشته باشد، اگر نتيجه فروش فيلم است و اين مسئله به چرخه اقتصادي سينماي ايران در شرايط حاضر كمك مي‌كند، بايد آن را به فال نيك گرفت، چرا كه اين سود اقتصادي مي‌تواند به توليد فيلم‌هاي جديد كمك كند، حال چه ايرادي دارد كه من هم با توجه به توانايي‌هايم كه به قول منتقدين، به خاطر چهره‌ام! مي‌‌باشد، در چنين شرايطي كمك حال اقتصاد بيمار سينماي ايران براي فروش فيلم‌ها باشم، به نظر شما اين اشكالي دارد؟ و اين به نفع شما هم است؟
    گلزار: به هيچ عنوان، آتش‌بس دو ميليارد و دويست ميليون تومان در تهران و شهرستان فروخت، اما سودي براي من نداشت، ما قراردادمان قبل از تصويربرداري يك فيلم است و در آن شرايط نمي‌دانيم كه فيلم موفق مي‌شود يا نه؟ البته در آتش‌بس و پس از فروش، تهيه‌كننده از عوامل تقديري به عمل آورد كه اين مسئله در ديگر فيلم‌ها اتفاق نيفتاد.
    
     يعني شما فكر مي‌كنيد، فيلم‌هاي شما تجاري نيست و بازي در اين گونه فيلم‌هاي تجاري، مانع نمي‌شود كه تماشاگران با استعدادهاي شما بيشتر آشنا شوند؟


    گلزار: بگذاريد واضح‌تر بگويم، من چنين هدفي ندارم كه فيلمي بفروشد، چون وقتي يك فيلم مي‌فروشد، چيزي از درآمد آن نصيب من نمي‌شود. ضمن اين‌كه اين دليل درستي نيست كه تمام فيلم‌هايي كه خوب مي‌فروشند، ممكن است كارهاي خوبي نباشند و تماشاگر به صرف ديدن من به سينما بيايد... مگر آتش‌بس و توفيق اجباري فيلم‌هاي بدي بودند يا كما فيلم ضعيفي بود؟ اما براي من اين حسن را دارد كه وقتي تماشاگر فيلمي را كه من در آن بازي مي‌كنم، مي‌پسندد، انرژي‌ام مضاعف مي‌شود، يك انرژي مثبت... صبح، كه از خواب بلند مي‌شوم و خودم را آماده مي‌كنم تا سر صحنه بروم، انرژي چند برابر دارم كه همين براي من كافي است اما نكته مهمي كه در مورد پرسش شما بايد به آن اشاره كنم، ماندگاري است، من سعي مي‌‌كنم ماندگار شوم و هميشه تلاش كردم كه ضعف‌هايم را رفع كنم، خيلي‌ها آمدند و رفتند، مهم ماندگاري است، تنها در سينما اين‌طور نيست، در ورزش هم اوضاع به اين شكل است.
    
     اما برخي از منتقدان در نشريات غيرخصوصي اين نظر را دارند كه سيماي خوش باعث موفقيت شما شد، نظر خودتان چيست؟
    گلزار:متاسفانه در طول اين سال‌ها، قضاوت‌هاي غيرمنصفانه عليه من كم نبوده است. فراز و نشيب در كارنامه هر بازيگري به چشم مي‌خورد و من هم از اين حيث مستثني نيستم و اين امر در دنياي سينما و بازيگري طبيعي است. اين عده دوستان با غرض‌ورزي به من نگاه مي‌كنند، اگر در فيلمي بازي كنم و آن فيلم خوب از آب در نيايد، تمامي مشكلات را به من وصل مي‌كنند و اگر خيلي خوب از آب در بيايد، سهمي براي من قائل نيستند كه اين مسئله باعث تعجب من هم شده است.متاسفانه قضاوت آنان نسبت به من، به گونه‌اي است كه حقيقت را زير پا مي‌گذارند، درصورتي كه ما همه در يك خانواده هستيم و در خانواده سينما هر كس جاي خودش را دارد و هيچ كس جاي ديگري را تنگ نمي‌كند، با اين حال بايد بگويم كه گاهي اوقات متاسفانه ما دچار حسادت مي‌شويم و به جاي اين‌كه با نقدهاي درست واشاره به ضعف‌ها در صدد رفع آن برآييم و با اشاره به قوت‌ها درصدد تقويت هم باشيم، سعي مي‌كنيم تنها يكديگر را متهم كنيم!
    
     و شما از چنين غرض‌ورزي‌هايي ناراحت مي‌شويد؟
    گلزار: به هيچ عنوان، چون جنس اين گونه از دوستان! را مي‌شناسم، نه تنها ناراحت نمي‌شوم، بلكه در كارم انرژي چند برابر مي‌گيرم، شايد بگوييد من چه فشاري را تحمل مي‌كنم، اما خوشبختانه بايد بگويم فشاري بر روان من نيست، فشار براي آناني است كه نمي‌توانند چنين شرايطي را تحمل كنند، بالعكس من از اين شرايط هم خيلي راضي هستم، مي‌‌دانم كه هر چقدر فيلم‌هاي من با موفقيت بيشتري روبه‌رو شود، اين گونه انتقادها هم بيشتر مي‌شود، اما من در زندگي‌ام سعي كرده‌ام، هميشه گام‌هاي درست را انتخاب كنم و حركتم رو به جلو، و به سوي هدفي مشخص باشد، موفقيت با روش‌هاي درست...


    
     به هر حال بايد قبول كرد كه اين هم بخشي از ويژگيهاي شخصيتي برخي ازماست كه طاقت ديدن موفقيت كسي را
    نداريم؟

    گلزار: اميدوارم اين گونه نباشد. ولي اين مردم هستند كه انتخاب نهايي را انجام مي‌‌دهند اگر گلزار را قبول نداشته باشند، به سراغ فيلم‌هايش نمي‌روند، مي‌خواهم بگويم نظر اصلي، نظر مردم است.
    
     خوشبختانه مردم از فيلم‌هاي شما، استقبال زيادي هم به عمل آوردند، بارها با شما در خيابان و كوچه و سينماها براي
    اكران خصوصي فيلم‌هايت از نزديك همراه بوديم و مي‌ديديم كه چقدر بامحبت با مردم برخورد مي‌كني؟ اين راز موفقيت شماست؟
    گلزار: مردم را در هيچ كجا نبايد ناديده گرفت، اين راز موفقيت همه مي‌تواند باشد، اگر من بازيگر، توانستم به درجه‌اي هر چند كم از موفقيت برسم، اين به خاطر قضاوت و نوع نگاه مردم است كه مرا پذيرفتند ضمن اين‌ كه در درجه اول خواست خدا بوده... زماني كه در كوچه و خيابان مردم مرا مي‌بينند، از من انتظاردارند كه با آنها عكس يادگاري بگيرم و يا به آنان امضا بدهم، اين نشان‌دهنده محبت آنان است و اين ابراز محبت را بايد جوابگو باشم. من فردي نيستم كه دچار غرور بي‌جهت شوم، اين ويژگي را از اشخاصي كه از نزديك با من برخورد دارند، مي‌توانيد بپرسيد... من آدمي هستم كه هميشه سعي مي‌كنم اگر كسي به من محبتي كرد، درصدد جبرانش بر بيايم. مي‌‌خواهم بگويم كه علاقه بين من و مردم بايد دو طرفه باشد، اگر خدا خواسته من به موفقيتي برسم، به واسطه همين مردم بوده است.
    
     در زندگي شخصي‌تان با مشكل مواجه نمي‌شويد؟ روزي كه به همراه هم به اردوي تيم ملي رفتيم، از نزديك ديديم
    كه چه طور در ترافيك اتوبان گير افتاديد و مجبور شديد پاسخگوي هوادارانتان باشيد؟

    گلزار: چنين مسائلي جزء جدايي‌ناپذير از حرفه ماست، من هم با آن كنار آمده‌ام و چند سالي است كه بخشي از زندگي من شده است، به عبارتي با آن انس گرفتم. هميشه سعي مي‌كنم در بين آنان باشم، اغلب فيلم‌هايم رادر ميان مردم و در سينما مي‌بينم و سعي‌ام در سال‌هاي اخير همواره اين بوده كه چه در سينما و چه در برخوردهاي روزمره‌ام، مردم را راضي نگه دارم.
    
     اما نبايد استعدادهاي نهفته‌ات را فراموش كرد؟
    گلزار: مهمترين عامل موفقيت من خداوند است. خداوند است كه در وجود بندگانش اين استعدادها را قرار مي‌دهد. اگر توفيقي در زندگي‌ام داشته‌ام، تنها به خاطر لطف اوست. هر چه خواستم از او خواستم و هميشه هم پاسخ گرفته‌ام، خداوند است كه نيروي سعي و تلاش را در وجود من گذاشته تا من از آن بهره ببرم و من هم از اين نعمت او استفاده مي‌كنم. من هم بنده‌اي هستم مثل ساير بندگان خداوند، يك «آدم معمولي و ساده»، هر چه دارم از لطف بيكران اوست. هميشه هم مشكلات و درددل‌هايم را با خداوند در ميان مي‌گذارم و دستم را به سوي او دراز مي‌كنم. اوست كه به بنده‌اش ارج و قرب و عزت مي‌‌دهد، ما كاره‌اي نيستيم. اگر هم استعدادي هست، او به من بخشيده است.
    
     حالا برايمان بگو، در حال حاضر سينما يا موسيقي؟


    گلزار: هر دو، هر دوي آنها جزو علايق زندگي من است و نمي‌توانم آنها را كنار بگذارم، حال شايد در زمان‌هايي يكي را به نفع ديگري كنار گذاشتم، اما هر دوي‌شان زندگي هنري‌ام را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. يعني سال‌هاست كه با آن زندگي مي‌كنم.
    
     عده‌اي مي‌گويند كه شما دوست داريد فقط بازي كنيد و به فيلمنامه توجه چنداني نداريد؟
    گلزار: به هيچ وجه اين طور نيست، خودتان مي‌دانيد در سال‌هاي اخير حتي به بعضي از پروژه‌ها پاسخ منفي دادم، سربازان جمعه كيميايي كه يادتان است يا فيلم لبه پرتگاه بهرام بيضايي... اما بايد اين مسئله را در نظر گرفت كه با توجه به شرايط كنوني سينماي ايران، برخي انتخاب‌هاي من هم در جهت كمك به سينما است، حضورم در فيلم‌هايي كه مي‌تواند تماشاگر را به سالن‌هاي سينما بكشاند، يا عامه‌پسند است و به عبارتي آشتي دوباره‌اي ميان مردم و سينما به وجود مي‌آورد را مي‌‌پذيرم. گرچه بايد اشاره داشته باشم گاهي اوقات با توجه به انرژي كه من گذاشتم، اثر كار آن طور كه بايد، نمي‌شود كه اين در دنياي سينما امري عادي و طبيعي است، ولي در بعضي از زمان‌ها پيش‌بيني‌ها درست از آب در مي‌آيد، درست مثل آتش‌بس و توفيق اجباري كه آثاري بسيار تماشاگرپسند بودند و همچنين از كيفيت بسيار خوبي هم برخوردار بودند اما اجازه بدهيد به نكته‌اي اشاره كنم. در حال حاضر به حساسيت‌هايي در فعاليت‌هاي هنري‌ام رسيده‌ام كه شايد در آينده در كمتر كاري ظاهرشوم، به خصوص كه اگر حدس بزنم، آن كار رضايت‌بخش نخواهد بود... روي فيلمنامه‌ها هم بايد مطالعه بيشتري داشته باشم، همچنين گروهي كه قرار است با آن كار كنم از فيلمبردار تا كارگردان و... را هم بايد در نظر بگيرم.
    
     مي‌خواهيم به اين پرسش راحت پاسخ دهيد، كدام يك از فيلم‌هايي كه در آن بازي كرده‌ايد را بيشتر دوست داريد؟
    گلزار: تمامي نقش‌هايم را دوست دارم، اما از بازي در آتش‌بس، بوتيك و توفيق اجباري خيلي راضي هستم.
    
     تماشاگر گلزار را با ظاهري آراسته و خوش‌لباس در ذهن خود جاي داده، خودت چه فكر مي‌كني؟ هميشه بازي
    در اين فيلم‌ها را انتخاب خواهي كرد؟

    گلزار: به هيچ عنوان، اگر از من بخواهند در فيلمي بازي كنم و البته مطمئن باشم كه اثر، كاري قابل دفاع است و من بايد موهايم را از ته بتراشم، قبول مي‌كنم، مطمئن باشيد.
    
     آتش‌بس چرا آنقدر به دل بيننده نشست ؟
    گلزار: دليل اصلي‌اش حساسيت‌هاي تهمينه ميلاني بود، او كارگردان باتجربه‌اي است و با اعتماد به من، شرايط را به گونه‌اي رقم ‌‌زد كه بتوانم در اجراي نقشم موفق باشم. از طرفي خود من هم سر فيلمبرداري انرژي زيادي گذاشتم، با خانم ميلاني، سر فيلم «آتش‌بس» ساعت‌ها مي‌نشستيم و صحبت مي‌كرديم، نتيجه بسيار خوبي هم مي‌گرفتيم... به طور حتم آتش‌بس يكي از فيلم‌هاي پرفروش با موضوع اجتماعي در تاريخ سينماي ايران بود.
    
     در توفيق اجباري هم، اوضاع بدين شكل بود؟
    گلزار: فيلمنامه توفيق اجباري، فيلمنامه‌اي زيبا و خواندني بود كه توسط پيمان عباسي نوشته شد كه جا دارد از او تشكر كنم. زماني كه فيلمنامه را خواندم، متوجه شدم، شباهت‌هايي بين من و شخصيت اصلي داستان وجود دارد، رويه اصلي قصه را دوست داشتم، به نظر من نشان دادن مشكلات هنرمندان و بازيگران، كار قشنگي بود، خيلي‌ها مي‌گفتند كه بازي در اين فيلم كار خطرناكي است و شايد به اعتبار من صدمه بزند، گرچه تمام فيلمنامه هم زندگي من نبود، براي مثال من ازدواج نكرده‌ام، اما در داستان توفيق اجباري فردي متاهل بودم.
    
     خانه خودت لوكيشن اصلي فيلم بود؟
    گلزار: بله، ابتدا لوكيشن اين فيلم در جايي ديگر بود كه اين مسئله، كار را براي گروه كمي مشكل مي‌كرد، به خصوص از لحاظ رفت و آمد. بنابراين پيشنهاد دادم كه خانه خودم لوكيشن اصلي فيلم باشد، قرار بود تصويربرداري حدود 11، 12 روز طول بكشد، اما نزديك به يك ماه طول كشيد كه خاطرات خوبي براي من و گروه رقم زد، گرچه حرف و حديث‌هاي زيادي هم بعدها گفته شد كه گلزار براي كمك به تهيه‌كننده چنين كاري كرد، متاسفم براي كساني كه هنوز معناي رفاقت‌هاي دوطرفه را نمي‌دانند! اين كه خانه من لوكيشن اصلي فيلم بشود يك تصميم گروهي بود.
    
     در زمان تصويربرداري چند باري به شما سر زديم، كاملا مشخص بود كه انرژي زيادي صرف كرده‌اي، ضمن اين‌كه
    نقش كارگردان را نبايد ناديده گرفت.


    گلزار: محمدحسين لطيفي از آن دست كارگردان‌هاي باهوش است، اگر به او پيشنهادي بدهي، در رابطه با آن فكر مي‌كند و آن را عملي خواهد كرد. از همين جا مي‌گويم، او هرگاه از من بخواهد، برايش بازي خواهم كرد...
    
     مي‌تواني برايمان بگويي كه كدام يك از قسمت‌هاي توفيق اجباري به واقعيت زندگي شما مي‌پرداخت؟
    گلزار: اگر بخواهم به طور كلي و گذرا به اين پرسش پاسخ بدهم، بايد بگويم بخش‌هاي مربوط به زندگي خانوادگي، بخش‌هاي غيرواقعي فيلمنامه بود، در واقع در اين فيلم، من نمادي هستم از قشر بازيگراني كه چنين مشكلاتي دارند، ولي آن قسمت‌هايي كه در رابطه با برخورد من با مردم در فيلم ديديد، بر پايه اتفاقاتي است كه براي من طي اين سال‌ها افتاده بود.
    
     دلايل اصلي موفقيت توفيق اجباري را در چه مي‌داني؟
    گلزار: سادگي و صميميت. تماشاگر احساس مي‌كند كه با او راحتي... زماني كه تماشاگر را به زندگي شخصي خودت مي‌‌بري، او هم با اين فيلم راحت برخورد مي‌كند چرا كه فكر مي‌‌كند به او نزديك شدي... اگر براي مردم احترام قائل شوي و به ارزش آنها پي ببري طبيعي است كه جوابت را هم خواهي گرفت. جا دارد از تمامي عوامل تشكر كنم كه در اين فيلم تمام انرژي خود را صرف كردند تا كاري خوب از آب در آيد.
    
     دوست داشتي با بازي در توفيق اجباري چه پيامي بدهي؟
    گلزار: به مردم بگويم، شهرت و معروفيت تمام سينما نيست، بلكه اين حرفه سختي‌هاي زيادي دارد كه تنها بخشي از آن را در توفيق اجباري ديديد.
    
     در يك سال اخير، باز هم تعدادي از نشريات عليه شما مطالبي نوشته‌اند و يا مصاحبه‌هاي خيالي چاپ كرده‌اند، همچنين
    يك سايت قلابي هم به نام شما تاسيس كرده‌اند، نظرتان چيست؟


    گلزار: شما با خلق و خوي من آشنا هستيد، آدم ساده‌اي هستم و دوست ندارم از موقعيت خود سوءاستفاده كنم. در مورد اهالي سينما بايد بگويم، نمي‌دانم چرا با اين‌كه همه، از يك خانواده هستيم، تا مي‌بينيم شخصي يا اشخاصي در اين وادي به موفقيت مي‌رسند، به صورت علني با او دشمني مي‌‌كنيم، از اين دوستان مي‌‌خواهم، زماني كه فيلمي فروخت از حسادت حرص نخورند و بدانند كه همه عوامل، از فروش آن به سهم خود بهره خواهند برد، من نه در خارج و نه در داخل سينما با كسي مشكل ندارم، مخالفانم را هم نمي‌شناسم ، نه نامشان را مي‌دانم، نه هدفشان را، البته جنس‌شان را مي‌‌شناسم، ضمن اين‌كه براي چندمين بار روي سخنم با مطبوعاتي است كه از قول من گفتگوهاي خيالي چاپ مي‌كنند، دوستان، آقايان، عزيزان، اين راهي را كه در پيش گرفته‌ايد، راه و روش درستي نيست و پولي كه از اين طريق به دست مي‌آيد، خوردن ندارد. در مورد سايت‌هاي قلابي هم بايد بگويم، جديدترين روشي كه جهت تخريب يك سري از بازيگران شناخته شده مورد استفاده قرار مي‌گيرد، همين سايت‌هاي قلابي است كه هزينه آن توسط افرادي خاص با هدف تخريب چهره‌هاي سرشناس پرداخت مي‌شود. هيچ سايتي زيرنظر من ن

 

behrad_aa_64@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:31  توسط علی | 

Click to view full size image

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:12  توسط علی | 
 

 Anti Proxy  * SMS   *MUSIC   * MOBILE